به فروشگاه ما خوش آمدید هم اکنون می توانید وارد حساب خود شوید و یا حساب جدید باز نمایید.
سبد خرید شما خالی است!
کی پنیر مرا جا به جا کرد؟

کی پنیر مرا جا به جا کرد؟

20,000 تومان
قیمت بدون مالیات: 20,000 تومان
کد محصول: کتاب های تحول-زندگی
امتیاز جایزه: 0
وضعیت موجودی: در انبار
* شابک:

* نویسنده:

* انتشارات:

در این داستان چهار شخصیت به چشم می خورد که در یک هزارتو زندگی می کنند: دو موش به نام های اسکری و اسنیف و دو آدم کوچولو به نام های هم و هاو. از آنجایی که آنها یک منبع بزرگ از خوراکی مطلوب شان یعنی پنیر پیدا کرده اند همه چیز خوب پیش می رود. هم و هاو حتی به آن نزدیکی ها کوچ می کنند تا به منبع پنیر نزدیک باشند و همین منبع محور زندگی آنها می شود. اما آنها متوجه نیستند که ذخیره پنیر درحال تمام شدن است. یک روز صبح وقتی به محلی می روند که پنیر ها در آن انبار شده بود متوجه می شوند که هچ پنیری در آنجا وجود ندارد و بسیار ناراحت می شوند.

در اینجاست که داستان دو جریان جداگانه را پی می گیرد. اسکری و اسنیف خیلی زود تمام شدن منبع پنیر را می پذیرند و برای پیدا کردن یک منبع جدید در هزارتو جستجو می کنند ولی آدم کوچولوها از آنجایی که زندگی شان را حول آن منبع سازمان داده بودند، احساس می کنند که قربانی یک توطئه یا دزدی شده اند. اما این برخورد آنها با قضیه باعث می شود که روز به روز گرسنه تر شوند و مشکل شان پیچیده تر شود. در همین زمان موش هایی که از آنجا رفته اند منبع پنیر دیگری پیدا می کنند.

منابع پنیر دیگری هم وجود دارد این حکایت به خوبی توصیف می کند که در لحظه از دست دادن یک شغل با شکست خوردن در یک رابطه چه احساسی دارید و چطور به این نتیجه می رسید که دنیا به آخر رسیده است. در چنین لحظه ای از نظر شما همه مسائل خوب مربوط به گذشته می شود و تنها چیزی که در آینده وجود دارد ترس است.

ولی پیام جانسون این است که به جای اینکه تغییر را پایان چیزی بدانید، باید یاد بگیرید که آن را یک آغاز بدانید. این حرف را همه ما شنیده ایم ولی گاهی اوقات انگیزه زیادی نداریم. هاو برای پذیرش این واقعیت، این جمله را روی دیوار هزارتو می نویسد: «اگر تغییر را نپذیری نابود می شوی.»

هرچند جانسون مستقیما به این موضوع اشاره نمی کند ولی خواننده به یاد می آورد که «پنير» افرادی مثل سیر ارنست شاكلتون این انتظار و توقع بود که او و مردانش اولین کسانی باشند که پیاده سرتاسر قطب جنوب را طی می کنند. بعد از اینکه کشتی حامل مردان او و تمام وسایل پشتیبانی که داشتند در انبوهی از یخ فرو رفت به جای اینکه وحشت زده شود بلافاصله این حقیقت را پذیرفت و بدون اینکه شکایتی کند به این مسئله فکر کرد که برای نجات مردانش چه کاری از دست او ساخته است.

نوشتن نظر در مورد این محصول

نام شما:


نظر شما: توجه : HTML ترجمه نمی شود!

رتبه: بد            خوب

کد امنیتی را در کادر زیر وارد نمایید: